عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
70
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
مردم بكشت . و مردى خونخواره و مستحل [ 1 ] بود . هر كس به خصومت پيش او آمدى ، در وقت خصم او را حاضر كردى ، و هر دو را كشتن فرمودى . گفتى : دانم كه از هر دو يكى مجرماند ، [ 2 ] و بروزگار او هيچكس گناه [ 3 ] نيارست كردن . نرسى بن بهرام چون نرسى به پادشاهى بنشست ، رسمهاى نيكو آورد ، كه پادشاهى نيكو سيرت بود و رسمهاى جد و پدر برداشت و رعيت را تألف كرد ، و بر رعايا عدل و داد كرد ، و چون مردمان از وى آن شفقت بديدند ، همه او را دوستدار و مطيع و منقاد گشتند . هرمز بن نرسى چون هرمز به مملكت بنشست ، مر دختر ملك كابل را به زنى كرد : و چون دست به دو خواست كرد ، اين زن امتناع كرد او را ناخوش آمد پس از پسر موبد پرسيد كه اگر كسى اندر پادشاهى عاصى شود ، و فرمان او نكند ، بران كس چه واجب شود ؟ پسر موبد گفت : آن كس را ببايد كشت . هرمز زن را بكشت . و چون موبد حاضر آمد ، از وى بپرسيد ( 25 ) همان مسئله ، گفت : كشتن واجب بود مگر زن باشد [ 4 ] يا مست يا كودك . پس گفت : چه گوئى اگر كسى بر كشتن كسى راه ( نمايد ) كه بر آن كس كشتن واجب نباشد ؟ گفت : اين راه نماينده را ببايد كشت . فرمود : تا پسر موبد را بكشتند .
--> [ ( 1 - ) ] مستحل : اسم فاعل است از استحلال ، يعنى كسى كه حرام را حلال پندارد ( منتهى الارب ) در ( ن ) اين كلمه را مستحيل گردانيدهاند ؟ [ ( 2 - ) ] اصل : محرم ؟ [ ( 3 - ) ] ب : كنار ؟ [ ( 4 - ) ] اين كلمه در اصل روشن نيست ، در ( ن و ب ) مست ، اما در طبقات ناصرى ( 1 ر 190 ) ديوانه است .